اطلاعات تماس

دفتر نشر حسینه حضرت اوالفضل (ع) دامغان انتشارات کودکان (جوانه)

آدرس: استان سمنان،دامغان،خیابان شهید بهشتی ، حسینیه حضرت ابوالفضل(ع)

تلفن تماس:35244243-023

 

آشنای مهربان غنچه ها

آشنای مهربان غنچه ها

آشنای مهربان غنچه ها

از او که « آشنای مهربان غنچه ها » بود، برای تو می نویسم تا بخوانی و بدانی و در زندگی به کارگیری تا مثل او عزیز و محترم شوی و دوستت بدارند به خاطر داشتن اخلاق و رفتار پسندیده ات…

پند بزرگ امام(ره) به بچه ها

یکی از نوه های امام(ره) گفته است که من یک بار رفتم توی اتاق پیش امام(ره) . سلام کردم و دست ایشان را بوسیدم و نشستم. بعد ایشان پرسیدند: «درس می خوانی؟» من گفتم: «بله» ایشان گفتند:

«اگر می خواهی برای خودت چیزی یاد بگیری و کار خوبی داشته باشی و در آخرت زندگی خوبی داشته باشی، درس بخوان و درس را هیچ موقع ترک نکن و با علاقه زیاد بخوان تا بتوانی به چیزهایی که می خواهی برسی.»

این توصیة امام (ره) به تمام بچه های خوب ایران است.

امام خمینی(ره)

امام خمینی(ره)

شعر درباره امام خمینی(ره) 

روز غروب تو

وقتی تو آمدی

سوی دیار ما

گلها شکفته شد

آمد بهار ما

وقتی تو آمدی

گل در چمن شکفت

صد غنچه باز شد

صد یاسمن شکفت

وقتی تو آمدی

غمها به سر رسید

دل در هوای تو

در سینه ها تپید

روز غروب تو

شامی سیاه بود

دلهای ما همه

لبریز آه بود

باور نمی کنم

دیگر ندارمت

رفتی و باز هم

من دوست دارمت

شاعر : وحید هنرجو/نشریه جوانه/صفحه 4/ آذر ماه 1396


زهرا کجاست؟

علاقة امام خمینی(ره) به کودکان یک علاقه خاص بود. حجت ‏الاسلام والمسلمین حسن ثقفی برادر همسر امام (ره) می گویند:  وقتی که در نجف بودیم، دختر من دو ـ سه ساله بود؛ آقا با او خیلی مأنوس می شدند و او می آمد و برای امام حرف می زد.

در فوت حاج آقا مصطفی او سر سفره مدام بهانه می گرفت و حرف می زد. روز سوم یا چهارم بود که به مادرش

                   گفتم: « سر و صدا می کند. او را نیاور. »

                   گفت: « باشد، من و او در مطبخ می نشینیم.»

                   وقتی سر سفره نشستیم، آقا گفتند: «زهرا کو؟»

                   گفتیم: « زهرا آنجا غذا می خورد.»

                   گفتند : «اینجا اذیت می کند؟ خیلی خوب، اگر می گویید اذیت می کند،

                             او را بیاورید اینجا، آن وقت خودتان بلند شوید، بروید!».

مثل یک بابا

توی دنیا او از

بهترین گلها بود

او برای گلها

مثل یک بابا بود

چشم گلها دیگر

شده خیس از شبنم

چون تمام آنها

گریه کردند از غم

مثل اینکه آن گل

قلب این دنیا بود

مهربان و آبی

مثل یک دریا بود

آسمان او را زود

با خودش بالا برد

بعد از آن هم قلب

شاپرکهایش مرد

شاپرکها توی

آسمان می گردند

بوی او را حتما

باز پیدا کردند!

شاعر: ناصر کشاورز / نشریه جوانه / خرداد 1396 / صفحه 4

به اشتراک بگذارید

نظری بدهید

کالایی در سبد خرید شما موجود نیست