اطلاعات تماس

دفتر نشر حسینه حضرت اوالفضل (ع) دامغان انتشارات کودکان (جوانه)

آدرس: استان سمنان،دامغان،خیابان شهید بهشتی ، حسینیه حضرت ابوالفضل(ع)

تلفن تماس:35244243-023

 

دسته: شعر

قصه های مادر بزرگ
قصه های مادر بزرگ

یک قصه، یک حکایت

شعری درباره مادر بزرگ

در یک شب زمستان

در زیر کرسی گرم

مادر بزرگ داده

تکیه به بالش نرم

من منتظر نشستم

تا قصه ای بگوید

از شور و شوق و شادی

یا غصه ای بگوید

تا قصه ای بگوید

از زندگی انسان

از مردم گذشته

از قصه های قرآن

مادر بزرگ

مادربزرگ گوید:

«این قصه های شیرین

به دست ما رسیده

از نسلهای پیشین

گویم برایت امشب

یک قصه، یک حکایت

تا تو بگویی آن را

برای بچه هایت»

مادر بزرگ

شاعر: جعفر ابراهیمی (شاهد)

به اشتراک بگذارید
شعر مادر
شعر مادر

شعری بخوان

شعر مادر

**********

مادر بخوان شعری برایم

تا روحم از آن شاد گردد

شعری که از زیبایی آن

قلبم ز غم آزاد گردد

مادر بخوان شعری برایم

شعری ز دشت و کوهساران

شعری ز دریای پر از موج

شعری ز گلهای بهاران

مادر بخوان شعری برایم

شعری ز نور و روشنایی

شعری ز دریای محبت

شعری ز باغ آشنایی

مادر بخوان شعری برایم

از آسمان صاف و آبی

از ماه و مهتاب و ستاره

از روزهای آفتابی

مادر بخوان شعری برایم

شعری که بخشد شادمانی

شعری ز راز آفرینش

از شعرهای آسمانی

شعر مادر
شعر مادر

شاعر: جعفر ابراهیمی (شاهد)

به اشتراک بگذارید
شعر خورشید مهربانی  « حضرت محمد (ص)»
شعر خورشید مهربانی « حضرت محمد (ص)»

جوانه شعر خورشید مهربانی حضرت محمد (ص) پیامبر مهربانی

شعر: خورشید مهربانی کوچه های مدینه می دانند
که تویی مهربانترین عابر
تو که تا می رسی به رهگذران
بر لبت می شود گلی ظاهر

کودکان مثل شاپرکهایی
گل روی تو را که می بینند
بال و پر می زنند با شادی
تا سر شانه ی تو بنشینند

تو طبیب تمام دلهایی
که به دنبال درد می گردی
در نگاه تو سخه ای از نور
که شفا می دهد به هر دردی

سخنان تو مثل خورشید است
روشنی بخش خانه ی دل هاست
عطر خوش بوی نام نیکویت
آشنای تمام محفل هاست

شاعر : محمد عزیزی (نسیم)

شعر خواندنیهای دلنشین« حضرت محمد (ص)»
شعر خورشید مهربانی

جوانه / آذر 1395 / صفحه 15 موضوع: شعر درمورد حضرت محمد (ص)

به اشتراک بگذارید
حرفهای پدرم
حرفهای پدرم

.: شعر درمورد پدر :.

خواندنیهای دلنشین – شعر پدرم نجار است
کارگاهش دور است
کارگاه پدرم
کوچک و کم نور است

او ولی در کارش
ماهر و استاد است
کارگاه و دل ما
از وجودش شاد است

صبح ها می کند او
موتورش را روشن
می شوم همسفرش
تا در مدرسه من

می زند با من حرف
توی راه او بسیار
حرفهایش زیباست
مثل گل، مثل بهار

من ز شوخیهایش
خنده ام می گیرد
غصه از خنده ی من
ناگهان می میرد

شعر پدر

شعر از : نسرین صمصامی

به اشتراک بگذارید
شعر سفره هفت سین
شعر سفره هفت سین

سرما نبود دیگر
فصل بهار می رسید

صدای پای آن را
می شد به خوبی شنید

یک دو سه روزی با هم
خانه تکانی کردیم

خانه که پاک پاک شد
نقل و گلاب آوردیم

سفره هفت سین را
با گل خنده چیدیم

سرها که گرم کار بود

از سمنو چشیدیم

سفره چه سفره ای بود!

سفره چی بود؟ قلمکار

سفره به روی خود داشت

نقش و نگار بسیار

وقت دعای سال شد

لبها همه دعا خوان

دلهای ما پر بود از

مهر و امید و ایمان

عید همه مبارک

غصه و غم سرآمد

بوسه و عیدی بده

یک سال بهتر آمد

شاعر: مصطفی رحماندوست/مجله جوانه /اسفند سال 1396

به اشتراک بگذارید
شعر سایه

شعر سایه

سایه

جوانه ، دوست خوب همه ی بچه ها

به اشتراک بگذارید
شعر قهر و آشتی
شعر قهر و آشتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر قهر و آشتی

در زدم تق! تق!اما نبودي

باز شد در ، تو آنجا نبودي

مادرت گفت: «در رفته امروز

يک کمي زودتر رفته امروز»

تو خودت گفته بودي که: «فردا

وعدة ما همين لحظه ، اينجا!»

راه افتادم ، اما پريشان

در سرم نقشه هاي فراوان

در دلم کينه کرد آشيانه

گفتم: «اين خط و اين هم نشانه

دوست کم نيست، او را چه حاجت؟

قهر تا روزگار قيامت.»

ناگهان جستي از کنج يک در

حاضر، آماده ، با کيف و دفتر

پس خودت را تو با روي خندان

کرده بودي به يک گوشه پنهان؟

کينه ها پر کشيد از دل من

شد به يک خنده حل، مشکل من

مُرد در سينه ام کينة سرد

حرفمان مثل ديروز گل کرد

شاعر: مصطفی رحماندوست

جوانه دوست خوب همه ی بچه ها

به اشتراک بگذارید
کالایی در سبد خرید شما موجود نیست